اخرین شب ار خرداده
به نقطه ای از این ننگواره تلخ زندگی رسیدم
که دائما راه میرم
همش حرکت و بیهودگیه پیری...
خسته ام خدایا میدونی چقدر بدبختم
خواهش میکنم صدای منو گوش بده
سرم گیج میره از بس میچرخم دوره خودم
هیچ هیچ هیچ انگیزه و امیدی به فردا ندارم
میدونم که همه چیز رو میدونی
پس دستای منو پس نزن
دلتنگم برای ارامش
حتی لحظه ای
حتی ذره ای...
برچسب: نویسنده: مریم رجبی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1397 ساعت: 20:50
روزای خوب من کی میاد
چرا پی نمیاد
چرا هیچی خوشحالم نمیکنه
چرا دائما بغض دارم
چرا نمیتونم از زندانم خلاص بشم
دارم له میشم
دائما سرکوب
دائما غر
خسته شدم از بس فقط صبح میشه شب میشه
...............
حدایا منو ببین خواهش میکنم خواهش خواهش...
برچسب: نویسنده: مریم رجبی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1397 ساعت: 20:50
برچسب: نویسنده: مریم رجبی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1397 ساعت: 20:50